امتحانات شروع شده ، من که حوصله درس خوندن رو ندارم. ترم بعد رو بگو هم پروژه دارم ، هم کارآموزی دارم ، هم چند واحد عملی دارم ................................ .

حوصله شام پختن رو هم ندارم . دوست دارم الان پیش مامان بودم و دست پخت مامان رو میخوردم . آخه من چرا انقدر مامانی هستم . من مامانم رو میخوام .... .

حوصله ی فوتبال دیدن رو دارم.الان هم میرم با همسرجان جلوی تلویزیون دراز بکشم و تخمه بشکنیم و فوتبال ایران رو ببینیم .(ولی فکر کنم یک نیم ساعتی از بازی گذشته باشه ) .

زندگی همینه داری روی دکمه های کیبورد فشار میدی هر چی دلت میخواد میگی . دوست داری به زمین و زمان فش بدی . 

تنها چیزی که تو این چند روزه حالم رو جا آورد برف بود.  

برف نو، برف نو، سلام، سلام !
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.

پاکی آورده‌ای _ ای امید سپید ! _
همه آلودگی‌ست این ایام.

راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ‌واری است می‌چکد در جام
اشک‌واری است می‌کشد لبخند
ننگ‌واری ست می‌تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می‌زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام !
ره به هموارجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام !

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام !

کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام

خام سوزیم، الغرض، بدرود !
تو فرود آی، برف تازه، سلام !

احمد شاملو. 1338