آخش ...
دیروز امتحانام تموم شد وتصمیم گرفتم دست به کارهای خوب بزنم یکیش این بود که می خواستم امروز تا ظهر بخوابم ولی ساعت نه نشده بود از خواب بیدارم کردند .... لیلا به تازگی داره میره کلاس رانندگی به خاطر همین هر روز با حسن وحسین میاد تهران و هر روز راس ساعت هشت و نیم زنگ خونه به صدا در میاد و خاله خواب آلود در رو باز میکنه و میاد میخوابه ، من هم که عین خیالم نیست انگار دارم خواب میبینم که لیلا اومده، لیلا هم میاد میبینه که همه خوابند و اون هم یه ساعتی چرت میزنه و بیدار میشه و میره ... (کجا ؟) آهان میره آموزشگاه ... اما امروز بر خلاف روز های دیگه که میدونست امتحانام تموم شده نون داغ میخره و میاد سر وقت من . بله آباجی خانوم منو از خواب بیدار میکنه و میگه بیدار شو که امروز خیلی کار داریم . اون هم چه کاری ...؟ میخواستیم حیاط خلوت رو که نزدیک چند ماهی میشد یه آبی هم نخورده بود تمیز کنیم . فکر کنم تمیز کردنش دو ساعتی طول کشید ... عاشق آب بازیم ... یادش بخیر ...
بعدش هم که رفتیم بیرون ... آخه یکی نیست به ما بگه آیا ساعت یک ظهر که آتیش میباره وقت بیرون رفتنه ؟
میخواستم واسه جیگر گوشم یه کادویه کوچولو بخرم که بعد از دو ساعت گشتن حاصل شد .
خوب چهارشنبه روز پدر (مرد ) هستش ولی به قول آقا روهام روز زن ، روز زن نیست بلکه روز مادره ... و روز پدر هم روز پدره خوب .
ولی خوب خلاصه من کادو رو گرفته بودم و آمادش کرده بودم و نمی تونستم تا روز چهارشنبه تحمل کنم به خاطر همین کادوش رو پیشاپیش تقدیمش کردم . ولی همه اینها بهانه ایست که بگم .... .... .
( دلم برات شور میزنه . )
امیدوارم از کادویی که خیلی نا قابله خوشتان بیاید .
شوخی شوخی همه چیز جدی میشه ...؟؟؟
« کاسه ی خود را بیش از حد پر کنید ؛ لبریز می شود .
چاقوی خود را بیش از حد تیز کنید ؛ کند می شود .
به دنبال پول و راحتی باشید ؛ دلتان هرگز آرام نمی گیرد .
به دنبال تایید دیگران باشید ؛ برده ی انها خواهید شد .
کار خود را انجام دهید ، سپس رها کنید .
این تنها راه آرامش یافتن است . »
کتاب تائو ت چینگ اثر لائو تزو